می تونستم رنگی تر باشم.
-
تاریخ: 1405/5/5 ساعت: 20:30
میتونستم خیلی رنگی تر باشم.ولی از مردگی و بیقراری بیشتر میترسم.میخوام برگردم. جرئت گفتنش رو ندارم. جرئت فکر کردن به کِیاَش رو ندارم. جرئت عملی کردنش رو ندارم. جرئت نوشتنش تو جای پابلیک رو ندارم.جزئیات بیشتر درباره میتونستم خیلی رنگی تر باشم.کردن، جرئت، میترسم، ندارم، تابستونولی این تنها فکریه ...
افکار لخت
-
تاریخ: 1405/5/5 ساعت: 20:30
افکارِ لختنه برای غربت ساخته شدم. نه رابطهی بلند مدت. راستش هیچ نوع رابطهای! از سلامت روانم اطمینان ندارم. مطمئن نیستم که اگر به این نقطه هم برسم، راضی خواهم بود و آرامش خواهم داشت یا نه. جزئیات بیشتر درباره افکارِ لختمیکنم، خودم، کردم، دارم، خیلیدر کارم پیشرفت داشتم، عصبانیام که مجبور به رها کرد...
افکارِ لخت
-
تاریخ: 1401/12/8 ساعت: 20:36
حالا که شناخت بیشتری از خودم پیدا کردم، میدونم که از زندگی هیچ چیزی جز خونهای کنار آب تو شمال، اکیپی پایه، مادریِ دوتا دختربچه و کاری نیمه وقت برای گذران زندگی و سکوت و تنهاییِ شبانه نمیخوام. این نقطه مقصد منه.نه برای غربت ساخته شدم. نه رابطهی بلند مدت. راستش هیچ نوع رابطهای! از سلامت روانم اطمینان ...
میتونستم خیلی رنگی تر باشم.
-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 15:31
از فکر کردن بهش هراس دارم. از تصور آیندهی حنا با این تصمیم به نفستنگی میافتم. از مشورت کردن با آدمای دیگه در این باره وتحمل نگاههای عاقل اندر سفیهشون میترسم. از اشتباه کردن میترسم. از اینکه تاثیر مستقیم روی حنا داره میترسم و احساس مسئولیت میکنم.ولی از مردگی و بیقراری بیشتر میترسم.میخوام برگردم. جرئت...
-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 15:31
هیچ حواست هست که خودت رو دوباره پیدا کردی خود جان!؟هیچ حواست هست!؟+هست! حواسم هست! هفت ساله که دارم دنبالت میگردم. هفت ساله که چنگ زدم به هر دری، بریدم از هر ریسمانی تا دوباره پیدات کنم. اینبار نمیذارم از کفم بری خودجان! دیگه نمیذارم.Adblock test (Why?)
مثلا من گاوم!
-
تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 1:31
عه! لکه ی شاتوت!من کی شاتوت خوردم که ریخته رو پارکت؟ +گیلاس خریدی دیروز.یادت رفته هااا.. لکه ی اوناس بابا.ارواح عمم!
بهترین آرزو و نصیحتم برای تو مامانی
-
تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 1:31
ما را جز خیالی آرام، طلبی نیست ز دنیا +خیالت تا ابد آرام نخودکم
Hannah
-
تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 1:31
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم!تو را به جای همه سالیانی که نزیسته ام دوست می دارم! +تو را برای دوست داشتن دوست می دارم.
We don't care about that
-
تاریخ: 1397/10/5 ساعت: 3:06
هااااااااای دنیا! ما جهان سومی ها را تنها بگذارید با عقده ها و بغض هامان؛ با خشم ها و ترس هامان؛ با نگرانی های برای شما ناملموسِ دنیامان؛ با عقیده و سنت و خرافات هامان؛ با حسرت ها، کینه ها و محدودیت هامان.. همه را شنیدید؟ حال لطفی کنید و بروید و تنها بگذارید لبخندهای پر رمقِ دلیِ گاه به گاهمان را. ت...
شاید زیر لب برایم آواز هم بخوانی حتی...
-
تاریخ: 1397/10/5 ساعت: 3:06
هی! دخترکِ قالب وبلاگ! بیا و یه امشب مرا سفت بغل کن +چه کسی از تو به رازِ دلِ من نزدیکتر؟ هوم؟
حقیقتِ فناناپذیرِ ما
-
تاریخ: 1397/10/5 ساعت: 3:06
تک شاخ: آروم از کنارش رد شو.. ولی ازش فرار نکن.اینجوری توجهش رو جلب میکنی. هیچ وقت از چیزی که حقیقیه فرار نکن! +حالا با من بیا
جناب آقای همسر mha و بانو felandi
-
تاریخ: 1397/10/5 ساعت: 3:06
بدین وسیله از شما دعوت می شود به آرامش و لبخند :) +به صرف مزه مزه کردنِ پیروزی و نوشیدنی، الکلی، وخنک، و تگری :) +مَزه؟ چشمِ حسود و بخیل لطفا! از کاسه درآمده! یه چار پنج هفت هشت ده جفت! دستت درد نکنه :)
Winter ist vor der Tür
-
تاریخ: 1397/10/5 ساعت: 3:06
Ich fühle mich so allein, wie noch nie ..mir ist klar geworden, dass es Niemand gibt um ihn zur Hilfe zu bitten+
می فهمی جانکم؟
-
تاریخ: 1396/10/18 ساعت: 23:17
+چرخ! _چی؟ +چرخ! چرخ بر هم زنم! می فهمی جانِ دلم؟ چرخ بر هم زنم اگر غیر مرادم گردد! می فهمی؟ +من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک!
معکوسِ....... (هرچه گشتم واژه ی موردِ نظر یافت نشد!)
-
تاریخ: 1396/10/18 ساعت: 23:17
باور نمیکنم که روزی روزگاری، اخترشناسی بزند به کله اش و بیاید و بعد از کلی گز کردنِ طول و عرضِ شب های زمستان، بلندترینش را شناسایی و نام گذاری کند حتی، فقط به این خاطر که دقیقه ای را بیشتر با پریچهره اش به پایکوبی بگذراند! +به درازا کشیدنِ تاریکی پایکوبی ندارد، حتی اگر پای زلف یار در میان باشد!
چقدرررر دوووور...چقدرررر محاااال...
-
تاریخ: 1396/8/27 ساعت: 20:43
کاش مثلا قدم میزدیم تا باغ فردوس، می رسیدیم به شهر کتاب، میگفت تو که میدانی من از کتاب و رمان سر در نمی آورم، خودت انتخاب کن.. در ذهنم میچرخیدم تا اولین کتابی را که در لیست خریدنی هایم گذاشته بودم را پیدا کنم؛ به ذهنم فشار می آوردم..چشمم روی کتاب ها
وقتی امتحان فشار می آورد.. همسایه عَر می زند.. و رَد می دهم رسما..
-
تاریخ: 1396/8/27 ساعت: 20:43
خدایا! از جوش های صورت کاسته، بر کپاسیتیِ مغزِ این بنده ی حقیر بیفزا و اندورفینِ آزاد شده از مارا در صراط مستقیم قرااااار بده.. +الهی آمین!
مگه نه!؟
-
تاریخ: 1396/8/27 ساعت: 20:43
به قول اون: یک چیزهایی در من اضافیه، مثل احساس! +این ریسمان پوسیده ای که نه بالاخره پاره میشه تا ما را خلاص کند از قید انسانیت و نه آنقدر میشود بهش چنگ انداخت که از این چیزی که اسمش را گذاشته ایم زندگی رها شویم.
ما جماعتِ سانسورچی!
-
تاریخ: 1396/8/16 ساعت: 20:58
گشودنِ درِ تاریک خانه ی فکر، بر صفحه ای سفید که گاهی اوقات به مجازی و بی جان بودنش شک میکنم؛ صفحه ای که از نوجوانی ام با من بوده، با من عاشق شده،با من سنگدل شده،با من فارغ شده، با من گریسته، با من قهقهه زده، با من عاقل شده، با من گم شده، با من پیدا ش
چرمِ FELANDI مثلا!!!
-
تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 22:13
از فواید قلبی که یک بار شکسته، همین ب&