خرید بک لینک

می‌تونستم خیلی رنگی تر باشم.

ولی از مردگی و بی‌قراری بیشتر می‌ترسم.



می‌خوام برگردم. جرئت گفتنش رو ندارم. جرئت فکر کردن به کِی‌اَش رو ندارم. جرئت عملی کردنش رو ندارم. جرئت نوشتنش تو جای پابلیک رو ندارم.

جزئیات بیشتر درباره می‌تونستم خیلی رنگی تر باشم.

کردن، جرئت، میترسم، ندارم، تابستون

ولی این تنها فکریه که باعث قرارم می‌شه.

می‌خوام بعد از پاس، خونه‌ای لب ساحل بخرم اونجا تو کلینیک زیبایی‌ای مشغول شم و شاگرد خصوصی زبان بگیرم و اگه شد یه بیزنس کوچیک لوازم پزشکی با اروپا راه بندازم و هر روز شاهد درخشش پوست دخترم زیر تابش آفتاب ساحل باشم و شاهد خنده و زندگیش.

البته که همه چیز دست من نیست. البته که از محیط هراس دارم و نگرانم.

بررسی کامل می‌تونستم خیلی رنگی تر باشم.

ولی حتی نوشتنش هم به دل بی‌قرارم قرار داد.

اون تابش آفتاب. اون پوست درخشان. اون لبخند سرمست. مثلِ تابستون امسال. می‌خوام اون تابستون تبدیل به زندگی بشه. نه فقط اون تابستون بمونه.

نکات مهم می‌تونستم خیلی رنگی تر باشم.

برچسب: نویسنده: پندار قاسمی‌پور تاريخ: دوشنبه 5 مرداد 1405 ساعت: 20:30

صفحه بندی