منِ عصبانی... - تاریخ: 1396/8/8 ساعت: 10:09
زیر چشمِ گود رفته، زیر ابرویِ برنداشته، کمدِ از لباس خالی شده، سبدِ از رخت چرک پر شده، قفسه ی از لیوان خالی شده، فنجان قهوه ی از فراموشی یخ زده، سطل آشغال از جعبه ی فست فود پر شده، معده ی از آت و آشغالای فست فودی باد کرده، آلارمِ روی ساعت شش کوک شده،
روزِ سیصد و شصت و ششم! - تاریخ: 1396/8/8 ساعت: 10:09
فقط عصر روز سیصد و شصت و ششم بود که بعد از انجام تمام فعالیت های روزانه اش، وقتی هوس سر زدن به وبلاگی که همیشه پناهگاه امنش محسوب میشد، به سرش افتاد و به جای خالیه نوشته های هک شده ای که روزی دغدغه هایش را در خود جای داده بودند خیره شده بود، فهمید که چقدر در طول سیصد و شصت و پنج روز می تواند یک رخدا...
دُرّ و گوهر از خودمان همینجوری هی می فشانیم! - تاریخ: 1396/8/8 ساعت: 10:09
داشت هیمنجوری گوشه ی وبلاگ برای خودش خاک میخورد.. تاریخ ثبت موقت: 1395.10.02.. نمی دانم که چی شد که نوشتمش.. +هر آدمی یک نقطه ی کوچک از شعاع یک دایره است،که فقط از آن زاویه ای که برایش تعریف شده می تواند به مرکز دایره بنگرد.. این زاویه در نگاه ماست!
پای نرفتن - تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 13:02
ساعت؛ یک بعد از نیمه شب.. صدای نفس های منظم خواهر کوچولویی که دیگه آنقدرها هم کوچولو نیست و قدی کشیده و آفتاب مهتابی شده و سنگ صبوری شده برای خودش تو گوشم پیچیده..بالش و پتویی که تمام تارو پودش بوی خونه میده رو سفته سفت بغل میکنم و تا میتونم بو میکشم؛ چشمام و میبندم و تک تک لحظه های عمر عزیزانم تو ا...
کِی و کُجا..!؟ - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 9:34
دغدغه ای که با تغییر مختصات جغرافیایی یا بعد زمانی، قابل حل که چه عرض کنم؛ کاَن لَم یَکُن شود حتی را نه تنها نباید جزو (دَغادِغ (!؟) =دغدغه ها) به حسابش آورد بلکه نباید به هیچ کجا گرفته شود حتی! +البته اگر از من می پرسی! +نکته: شرط لازم برای لاینحل شدن دغادغ(!) زمان و مکانش است. ..که!! +نکته 2: شرط ...
ورونیکا(!!!؟؟؟) تصمیم میگیرد بمیرد!!! - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 9:34
هر از چند گاهی که به این نتیجه می رسید که کارد دارد به استخانش می رسد و دنیا برش واقعا تنگ آمده و شرایط برایش غیر قابل قبول و غیر قابل پذیرش شده، مثل همه ی انسان ها ی دیگر آرزو میکرد که بمیرد تا از این شرایط رهایی یابد.اما بر خلاف سایر انسان ها که در این شرایط تصمیم میگیرند که برای عوض شدن حال و هوا...
عکاس باشی! - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 9:34
شاید از معدود آدم های خوش شانسی باشم که یک عکسی از خودم دارم که در آن عکس به معنای واقعی کلمه خوشبختم. +دریا و آفتاب و همه جان دلان که دوسشان داشتم و عشقی در دل که که برایت نگویمو موهای مشکیِ رقصان در باد با آن شالِ آبیِ جان جانی ام که گرفته ام بالای سرم تا در باد برای خودش برقصد و برقصد و دلی که دا...
تصمیمات خطرناک را کِی و کُجا بگیریم !؟ - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 9:34
یک بعدی را تازگی ها در خودم کشف کردم، به شدت خطرناک! این بعد از شخصیت من نه لباس قرمز می پوشد، نه ماتیک قرمز می زند، نه خنده ها و نگاه های شیطانی دارد حتی!خودم است! خوده خودم! با ظاهر ساده و همیشگی و آرامِ خودم! اولین بار، در اولین سفر هوایی ای که مجبور به تنها سفر کردن شده بودم این تکه از وجودم را ...
از رنجی که می بریم!! - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 9:34
پیشترها فکر میکردم که قربان صدقه رفتنم برای کلمات، فقط به زبان مادری و خیلی هم که عمیقتر خواستم بشوم به زبان مازنی محدود میشود... این روزها انگلیسی و آلمانی را هم به مجموعه ام اضافه کردم.. کلماتی دارم در ذهنم با لهجه های بانمک که هنگام ادایشان به اندازه ی فکر کردن و نوشتنِ گنجشکک اشی مشی، خرمالو، خو...
چی بگم!.. سلام چشمان وحشیِ دخترکِ قالبِ وبلاگ - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 19:05
نمی شود که هی با چنگ و دندان به گره کور ور رفت تا بالاخره باز شود که جانِ دلم! هی با گره ور میروی، هی اعصابه خودت را خورد می کنی، هی ور میروی، هی بد وبیراه نصارش می کنی، هی ور میروی، هی میبینی کورترش کردی، هی ور میروی، هی بیشتر ورمیروی.. تا اینکه یک روز به خودت می آیی و میبینی که تمام عمرت را صرفِ گ
بُت شکن! - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 19:05
بت ساختن از آدم ها، بعضی از شخصیت ها و ذات ها،عشق و رفاقت ها، رتبه و درجات علمی و حتی نام های مطرح در زمینه های مورد علاقه ام، از زمانی که نمیدانم چه زمانیست در من وجود داشته و میدانم تا زمانی که نمی دانم چه زمانیست، در من وجود خواهد داشت!بت ساختن از ارزش ها،لذت بخش ترین کار ناخداگاهی بود که در تمام