+دریا و آفتاب و همه جان دلان که دوسشان داشتم و عشقی در دل که که برایت نگویمو موهای مشکیِ رقصان در باد با آن شالِ آبیِ جان جانی ام که گرفته ام بالای سرم تا در باد برای خودش برقصد و برقصد و دلی که داشت از شدت لبخند و خوشی میترکید! باید در آن روز میمردم تا آن عکس جاودانه شود!
قدیم ها نوشت: نه اینکه مرده باشند، نه اینکه خیلی دور باشند؛ نه! فقط نمی دانم چرا دیگر در یک قاب جا نمی شوند!
یک بار دیگر بگو سیــــــــــــــب! در حسرت یکی از این سیب ها مانده ام!