
هر از چند گاهی که به این نتیجه می رسید که کارد دارد به استخانش می رسد و دنیا برش واقعا تنگ آمده و شرایط برایش غیر قابل قبول و غیر قابل پذیرش شده، مثل همه ی انسان ها ی دیگر آرزو میکرد که بمیرد تا از این شرایط رهایی یابد.اما بر خلاف سایر انسان ها که در این شرایط تصمیم میگیرند که برای عوض شدن حال و هوایشان چند روزی به خود استراحت بدهند و سفر بروند و یا خودشان را تحویل بگیرند و به یک کافه رستوران خوب ...
ادامه مطلب
یک بعدی را تازگی ها در خودم کشف کردم، به شدت خطرناک! این بعد از شخصیت من نه لباس قرمز می پوشد، نه ماتیک قرمز می زند، نه خنده ها و نگاه های شیطانی دارد حتی!خودم است! خوده خودم! با ظاهر ساده و همیشگی و آرامِ خودم! اولین بار، در اولین سفر هوایی ای که مجبور به تنها سفر کردن شده بودم این تکه از وجودم را شناختم! به محض اینکه دکمه ی اِیر پلین گوشی را میزنم، می آید به سراغم! تا قبل از ایر پلین، همه چیز حا...
ادامه مطلب